ღ♫♂♀ღ♫ღ♫♫خسته عشق ღ♫♂♀ ღ♫ღ♫ღ♫
خسه ام ،از عشق هم خستهღسینه ام صحرای نومیدی استღعشق،ای خورشید یخ بستهღدیگرم گرمی نمی بخشی
روز میلاد تو ، روز صدور شناسنامه عشق است زود باش عشقم شمعارو فوت کن یک ....دوووو....سهههه... این هم برای کسی که هیچ وقت امید سالهای از دست رفته ام ، امید روزهای بی کسی ام تولدت هر سال بی تو آغازی است برای عاشق تر ماندنم ، بی تو اما در دلم با تو بودن را جشن میگیرم و ساده میگویم : حس بودن دوباره ات مبارک . . . دیوانه ی مهربانی تؤام…. ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی پس برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنی تولدت مبارک کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری توهم از بس منو میخوای یه جورایی . . . خود آزاری کنارم هستی و انگار همین نزدیکی هاست دریا مگه موهاتو وا کردی که موجش مونده رو دریا قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف اگه حال منو داری میفهمی یعنی چی این حرف
دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است. مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد. دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند . عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید. *** خسرو ما اما خداوند است. ما به عشق این خسرو است که در بیستون دنیا مانده ایم. ما به عشق این خسرو است که تیشه به ریشه هر چه سنگ و صخره می زنیم. ما به عشق این خسرو ... و گرنه شیرین بهانه است. ما می رقصیم و بیستون می رقصد. یادت هست که از گربه باغچه مان ترسیدی؟ یادم هست گربه را ترساندم و به تو قول دادم که از ان پس تا ابد در کنارت خواهم ماند یادم هست با چشمان سیاهت که به زیبایی یک رمان غمگین بود به من نگاه کردی و به من خندیدی یادت هست مجنون شدم؟ یا فرهاد؟ از روزی که یادم هست تو لیلی بودی و هنوز هم هستی، و تا ابد خواهی ماند یادم هست ظرفم را که شکستی بر بیستون دلم حک کردم عشق را باید کشت یا با دروغ از روبرو، یا با خیانت از پشت. پس از ان روز صلاح مملکتم را در دست خسروان دیدم پس از ان روز تا امروز نه (دوستت دارم) ارزشی داشت و نه عشق معنی می داد یادت هست وقتی اشک هایم را دیدی بازگشتی؟ دیگر درست یادم نیست، من تمساح بودم یا نبودم؟ یادم هست که یک باز خیانت کردم و یک عمر دروغ گفتم و تو فهمیدی و دلت نشکست خرد شد، ریز ریز شد و زمین ریخت. یادت هست شب قبل از رفتنت مرا بوسیدی؟ و به من گفتی که منتظر می مانی؟ یادم هست که سیمهای تلفن گرمی صدایت را می خوردند، و بوسه هایی که با حروف تایپ شده می فرستادی در راه می مردند اشکهایم که تمام شد دلم پر از خالی شد، خام شد. می دانی؟ شاید نتوانم بهترین روز زندگیم را به یاد بیاورم ولی تا ابد می دانم ، بد ترین روز زندگی ام همان روزی بود که تصادف کردم و به تقدیر ایمان آوردم یادت هست روزی که به دیدنم امدی پیراهن سفیدی پوشیده بودی؟ شاید اگر داستان ما افسانه نبود همین جا می ماندی ولی در افسانه ما دوری شرط لازم بود و تو فرشته زیبای من باز هم زشتی های مرا دیدی یادم هست که خودم خشتها را کج نهادم و حالا من ماندم و دیوار کجی که هیچ گاه به ثریا نرساندمم و چه مرزهایی که شکست و چه حرفهایی که روزی هزار بار آرزو می کنم هرگز نمی شنیدی ولی دیروز تو باز هم به من رسیدی یا من به تو حس می کنی؟ دیگر از گذشته خبری نیست داشتم فکر می کردم شاید بزرگ شده ایم داستان من و تو افسانه قشنگی است یک افسانه قشنگ پایان قشنگی دارد؟ یا ندارد؟ برایت صبر می کنم تا افسانه قشنگمان را به پایان برسانی می دانم که هر کسی در هر کجایی داستان من و تو را بخواند با خود خواهد گفت: داستان من و تو افسانه قشنگی است. داستان من و تو افسانه قشنگی است. داستان من و تو افسانه قشنگی است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
" عرفان نظر آهاری " 
عشق من تولدت مبارک 

فوووووووووووووت...
ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه
I need your hands but I haven,t them
I am discouraged of this long game like you
I break out with love too



دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود.
تو اما باور نکن. عفریت فرهاد کش دروغ می گوید. زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست.
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت ، و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت.
ما فرهادیم و دیگران به ما می خندد. ما فرهادیم و می خواهیم بر صخره های این دنیا ، جویی از شیر و جویی از عسل بکشیم ؛ از ملکوت تا مغاک. عشق ، شیر و عشق ، شکر؛ عشق ، قند و عشق، عسل . شیر و شکر قند و عسل عشق ، نه در دست شیرین که در دستان خسرو است.
ما می خندیم و بیستون می خندد. بگذار دیگران هم به ما بخندند آنها که نمی دانند خسرو ما چقدر شیرین است !
همین الان یه سر برو توی آدرس زیر وبلاگ مشترک منو ...خواهش میکنم برو خیلی واسم مهمه![]()

![]()
پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
تو ناامید می شوی و گمان می کنی
خدا به تو می گوید:
فردا اما تو باز عاشق می شوی
راستی : 
















